
گاهی حراجی های خیابان انقلاب برای ما جماعت اهل کتاب و بی پول بد نیست.سالها پیش در پستوی یکی از این حراجیها کتابی نظرم را جلب کرد که با مبلغ دویست تومان توانستم آنرا بدست بیاورم.نام کتاب طبق مقررات , مجموعه ای از داستانهای عزیز نسین بود که توسط رضا همراه ترجمه شده است.متاسفانه صفحاتی از آن کم بود.اما همین مقدار بگویم که حداقل چهل سال پیش منتشر شده است.
اینهم اطلاعاتی درباره نویسنده که ماخذ آن سایت ویکیپدیاست.
عَزیز نَسین (۲۰ دسامبر ۱۹۱۵- ۶ ژوئیه ۱۹۹۵) نویسنده و طنزنویس ترکیه است. نام او به هنگام تولد مَحمَت نُصرَت بودهاست.
پس از خدمت افسری حرفهای، نسین سردبیری شماری گاهنامه طنز را عهدهدار شد. دیدگاههای سیاسی او منجر به چند بار به زندان رفتن شد. بسیاری از آثار نسین به هجو دیوانسالاری و نابرابریهای اقتصادی در جامعهٔ وقت ترکیه اختصاص دارند. آثار او به افزون از ۳۰ زبان گوناگون ترجمه شدهاند. بسیاری از داستانهای کوتاه او را ثمین باغچهبان، احمد شاملو، رضا همراه و صمد بهرنگی به فارسی ترجمه کردهاند.
در سالهای پایانی زندگی، عزیز نسین به مبارزهٔ روزافزون با آنچه نادانی و افراطیگری دینی میخواند پرداخت. او به آزادی بیان و حق انتقاد بدون چشمپوشی از اسلام معتقد بود. بعد از فتوای آیتالله خمینی برای قتل سلمان رشدی، نسین ترجمهٔ کتاب آیات شیطانی را آغاز کرد. این مهم منجر به مورد هدف قرار گرفتن وی از سوی گروههای افراطی اسلامی شد. در ۱۹۹۳ افرادی هتل محل استراحت او را در شهر سیواس آتش زدند و سبب مرگ ۳۷ نفر شدند. خود نسین از این جریان جان سالم بدر برد.
...................................................
یکی از داستانهای کوتاه این نویسنده با نام آرزوی ساکنین خیابان ما
...................................................
هیچکس به قدر ساکنین خیابان ما عاشق انتخابات نیست...تنها آروزی ساکنین خیابان ما اینست که انتخابات بجای چهار سال یکمرتبه هر روز انجام بگیره.
خیال نکنید ما خودمان نماینده ای داریم!! یا فکر میکنیم , ممکنست آنها برای ما کاری انجام بدهند؟ نه...همچین چیزی نیست.ساکنین خیابان ما هیچوقت تو این خط ها نیستند.
شاید هم گمان می کنید انتخابات برای ما استفاده ای دارد و پول و پله ای گیر ما میاید!؟ اینهم نیست..ساکنین خیابان ما اهل حق و حساب گرفتن و سور خوردن نیستند.اصلا تا بحال ما روی هیچکدام از نماینده ها را ندیدیم تا چه رسد باینکه ما را داخل آدم حساب کنند و بما حق و حساب بدهند.
راستش نماینده ها هم زیاد تقسیر ندارند وضع خیابان ما طوریست که آنها نمیتوانند اینجا تشریف بیاورند! اتومبیل های لوکس آنها که سهله کامیون های باری هم بزحمت میتوانند از میان گل و لای و دست اندازهای خیابان ما سالم بگذرند.
در شهرهای بزرگ خیابانی مثل خیابان ما وجود نداره,چکار کنیم؟خیابان ما اینطوراست خود ما هم زیاد ناراضی نیستیم! چون اگر وضع خیابان ما بهتر از این بود , با خانه هایی که ما توش ساختیم و با وسایل زندگی که ما داریم جور در نمیامد.
مدتهاست که به این وضع عادت کردیم .هیچ آرزویی هم نداریم جز اینکه انتخابات هر روز یا لااقل هفته ای یکبار تکرار بشه!
شما ممکنست بگویید ساکنین خیابان ما دیوانه اند اما اینهم درست نیست.
ساکنین خیابان ما تا خرخره شان بدهکارند. به بقال , به قصاب , به نانوا , کرایه خانه که اصلا به حساب نمیاد.خیلی کم خانواده ای اجاره خانه اش را تا آخر ما میپردازه.یعنی ندارند که بدهند بهمین جهت هر شب در خیابان ما بین مستاجرها و صاحبخانه ها دعوا و سروصدا راه می افته و هر روز لااقل سیصد , چهارصد نفر اسباب و اثاثیه روی کولشان از این خانه به آن خانه دنبال اتاق خالی میگردند.
ساکنین خیابان ما با کلاغها بیدار میشوند و تا ظهر با یکدیگر بگو مگو دارند که به کی باید داد و از کی باید گرفت.
از صبح تا عصر مادرها بچه هایشان را کتک میزنند.
میگویند جنگ بین المللی تمام شده ولی در خیابان ما هیچوقت جنگ قطع نمیشود وقتی هم مردها سر کارند زنها با هم مشاجره می کنند و از غروب که شوهرها بخانه بر میگردند دعوای زن و شوهر ها شروع میشود.
خیال میکنید این دعواها سر چیه؟! یک مقدارش راجع به کم و زیاد زندگیشان است و یک قسمتش هم مربوط به همین است که چرا انتخابات چهار سال یکمرتبه انجام میگیره!
لابد خیلی دلتان میخواهد بفهمید چرا اینقدر ما دلمون میخواهد انتخابات هر روز تجدید بشود! علتش اینست که در سر تا سر خیابان ما سه چهار تا پایه چراغ سیمانی وجود داره . البته اینها اسمشان تیر چراغ است چون نه حباب دارند , نه لامپ که روشن شوند , فقط اسباب بازی خوبی برای بچه ها هستند.
از صبح تا عصر چهل , پنجاه تا بچه پای هر تیر چراغ جمع میشوند و به نوبت از این تیرها بالا میروند و پائین میایند.روزی نیست که ده پانزده نفر سرشان نشکند و دست و پایشان در نرود.
این پایه ها را چه وقت تو خیابان ما نصب کرده اند؟..؟ ماها یادمان نیست.پیرمردهای قدیمی , آنها که یک پاشون لب گوره میگویند ((وقتی مشروطه اعلام شد و شهر را چراغانی کردند این پایه های سیمانی را هم تو خیابان ما کار گذاشتن و فقط یکهفته روشن بود.))
چند وقت یکبار هم که انتخابات شروع میشه مامورین شهرداری با عجله لامپ و حباب روی پایه ها نصب میکنند و دو سه روزی چراغها روشن میشه ولی فردای انتخابات لامپها را در میاورند و میبرند!
حالا فهمیدید چرا ساکنین خیابان ما آرزوی تجدید انتخابات را دارند؟! چون تنها در آنموقع است که چراغ خیابان ما روشن می شود.